ناصر خسرو
3
زاد المسافر ( فارسى )
و نه از سايه ، و مر آن برزخ را كه ميان اين دو قسم زمان « 1 » [ است ] به تازى « الآن » گويند و به پارسى « اكنون » گويندش و مر او را هيچ بعدى و كشيدگى نيست و او نه از زمان گذشته است و نه از زمان آينده ، بلكه اين نام مر آن برزخ را كه او اكنون نام است ، به گشتن احوال جسم متحرّك واجب آمده است و دو زمان بدين برزخ مر چيز متحرّك را از يكديگر جدا شده است و بر اين [ معنى اندر اين كتاب به جاى خويش سخن گفته شود . و چو مردم ] مر خويشتن را به همهء عمر خويش بر برزخ اكنون [ همىيابد و زمان گذشته بر او همى ] فزايد - بدانچه عدد حركاتش مىفزايد هر ساعتى و زمان چيز متحرّك عدد [ حركات اوست - ] و زمان آيندهاش نقصان همىپذيرد ، همىداند - اگر خردمند است - كه او بر مثال مسافرى است [ كاندر همهء ] زمان خويش مر او را بر يك جاى « 2 » چشم زخمى درنگ ممكن نيست كردن تا از اين خط كه زمان اوست درنگذرد [ و به نقطه نقطهء ] اكنونها مر اين خط را نپيمايد . پس بر اين مسافر خردمند واجب است كه بازجويد تا از كجا آمده است [ و ] چو دانست كه از كجا آمده است ، معلوم او شود « 3 » كه كجا همىشود و چو دانست كه كجا همىشود ، معلوم [ او شود آنجا ] كه همىشود مر او را به چه چيز حاجت خواهد بودن و زاد مسافران برگيرد كه مسافر بىزاد از هلاك بر خطر باشد و خداى تعالى همىگويد ، قوله : وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى « 4 » ، و اندر اين قول كه همىگويد : زاد برگيريد ، پوشيده گفته شده است كه شما برسفريد . و چو حال اين است و ما مر بيشتر مردم را اندر نگريستن اندر اين باب غافل يافتيم و نادانان امّت مر حق را خوار گرفته بودند و بر امثال و ظواهر كتاب خداى ايستاده و ممثولات و بواطن را از آن دست بازداشته و بر محسوسات و كثايف فتنه گشته و از معقولات و لطايف دور مانده و مر هوسها را كه به هواى مختلف خويش رياستجويان اندر دين استخراج كردهاند ، فقه نام نهاده و مر دانايان را به علم
--> ( 1 ) . B : قسمت زمانى ؛ C : زمانى . ( 2 ) . B : - جاى . ( 3 ) . A : شد . ( 4 ) . البقرة ( 2 ) : 197 .